دوشنبه یکم مهر 1392

اس ام اس و خاطرات مدرسه و دوران دبستان


همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم

تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته



یادمه یکی از پر استرس ترین لحظات دوران ابتدایی وقتی بود

که دیکته تموم میشد و مبصر دفترا رو جم میکرد میذاشت رو میز معلم

هی حواسمون به دفترمون بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ما میشه

نوبتمون که میشد همش چشممون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه …

قلبمونم تند تند میزد !!!



شما یادتون نمیاد اوج احتراممون به یه درس این بود

که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !



یادش بخیر حس بعد از آخرین امتحان سال

و شروع تابستون و یادش بخیر عصر ۳۱ شهریور

و همه خاطره هایی که جلوی چشامون بود



نبوغ و نقشه هایی که من در فرار کردن از مدرسه داشتم مایکل اسکوفیلد توی فرار از زندان نداشت من حیف شدم




شما یادتون نمیاد

سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم

تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !




یادتون میاد ؟؟؟

نوک مداد قرمزای سوسمار نشانو

که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد …



وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم

الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم

گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم



چه حس خوبی بود وقتی می رسیدیم به درس های آخر کتاب


مرور تمام این خاطرات اشک آدمو در میاره یادش بخیر



برچسب‌ها: اس ام اس و خاطرات مدرسه و دوران دبستان
نوشته شده توسط علیرضا در 20:23 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی و یکم شهریور 1392

اس ام اس آغاز مدارس ,اس ام اس جدید شروع مدرسه ها

 

اگه گفتی شباهت معلم با دماسنج چیه؟
:
:
هر دوشون وقتی صفر رو نشون میدن ، آدم می لرزه!

 
 

روزهای اول تحصیل درمکتب عشق مدام با خودم مرور میکردم
عشق یعنی حاصل جمع دل عاشق ومعشوق.
عشق یعنی ضرب در ضربان یار.
کاش ازعشقم درپرانتزنگهداری میکردم
افسوس که دیر شده ودرعاشقی مشروط شدم

 

 

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه؟
گفتم: یه بخشه ،
اما وقتی تو رو دیدم فهمیدم عشق سه بخشه ۱
-عطش دیدن تو۲- شوق با تو بودن ۳-اندوه بی تو بودن

 

اول دبستان خواندید آن مرد آمد
سالها گذشت و ترشیده شدید
و آن مرتیکه هنوز نیامده

 

در مدرسه زندگی در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت
تشدید بگذاریم تا نیم نمره از محبت ها کم نشود . . .

 

 

در مدرسه از نشاط من کم کردند...
از فرصت ارتباط من کم کردند...
هر وقت به هم عشق تعارف کردیم...
از نمره ی انضباط ما کم کردند...

 

هر چیز به معیاری سنجیده شود لیکن
من درد و محبت را معیار نمی بینم
ژرفای محبت را در کار چو طی کردم
بهتر ز تو شاگردم من یار نمی بینم

 

 

 



برچسب‌ها: اس ام اس آغاز مدارس, اس ام اس جدید شروع مدرسه ها
نوشته شده توسط علیرضا در 10:0 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم شهریور 1391

ترول بازگشایی مدارس در مهرماه،ترول ضدحال بازگشایی مدارس،اس ام اس بازگشایی مدارس 91

 

 

 

 

 


 

 

 

 


برچسب‌ها: ترول بازگشایی مدارس در مهرماه, ترول ضدحال بازگشایی مدارس, اس ام اس مدارس 91
نوشته شده توسط علیرضا در 18:45 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم مهر 1390

اس ام اس بازگشایی مدارس/اس ام اس باز شدن مدرسه ها

 

بچه ها در ناهار خوری مدرسه به صف ایستاده بودند و سر میز یک سبد سیب بود که روی آن نوشته بود :
فقط یکی بردارید ، خدا ناظر شماست !!!
در انتهای میز ، یک سبد شکلات و شیرینی بود ! یکی از بچه ها رویش نوشت :
هر چند تا می خواهید بردارید ! خدا مواظب سیبهاست !!!

.

.

.

باز هم خواب ریاضی دیده ام
خواب خطهای موازی دیده ام
خواب دیدم میخوانم ایگرگ زگوند
خنجر دیفرانسیل هم گشته کند
از سر هر جایگشتی میپرم
دامن هر اتحادی میدرم
دست و پای بازه ها را بسته ام
از کمند منحنی ها رسته ام
شیب هر خط را به تندی میدوم
گوش هر ایگرگ وشی را میجوم
گاه در زندان قدر مطلقم
گاه اسیر زلف حد و مشتقم
گاه خط را موازی میکنم
با توان ها نقطه بازی میکنم
لشگری تمرین دارم بی شمار
تیمی از فرمول دارم در کنار
ناگهان دیدم توابع مرده اند
پاره خط و نقطه ها پژمرده اند
کاروان جذرها کوچیده است
استخوان کسرها پوسیده است
از لگ و بسط و نپر آثار نیست
ردپایی از خط و بردار نیست
هیچکس را زین مصیبت غم نبود
صفر صفرم هم دگر مبهم نبود
آری آری خواب افسون میکند
عقده را از سینه بیرون میکند
مردم زین ایکس و ایگرگ داد داد
روزهای بی ریاضی یاد باد !!!

.

.

.

بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسبهای چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و کلاغ
روبه مکار و دزد دشت و باغ
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی پیراهن از تن میدرید
تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پر از تصمیم کبری میشدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا ، روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسی های درد و رنج و کار
بچه‌های جامه‌های وصله‌دار
بچه‌های دکه خوراک سرد
کودکان کوچه اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک می‌شدیم
لااقل یک روز کودک می‌شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم یاد و هم نامت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر
ای دبستانی‌ترین احساس من
بازگرد این مشق‌ها را خط بزن
محمد علی حریری جهرمی

.

.

.

عشق => سرکاری
محبت => تظاهر
مهربونی => مسخرست
وفا => مرده
عهد و پیمون => دلخوشی
عاطفه => تموم شده
مهر => مدرسه‌ها باز میشه

.

.

.

در مدرسه زندگی در کلاس دنیا ، سر زنگ املا
یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم تا نیم نمره از مهربانی کم نشود

.

.

.

معلم اضیظم
عذ اینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اضط ممنونم !

.

.

.

صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت
مادر : پسرم بلند شو ، وقت رفتن به مدرسه است
پسر : اما چرا مامان ؟ من نمی خوام برم مدرسه
مادر : دو دلیل به من بگو که چرا نمی خوای بری مدرسه
پسر : یک اینکه همه بچه ها از من بدشون می یاد
دوم اینکه همه معلم ها از من بدشون می یاد
مادر : اُه خدای من ! این که دلیل نمیشه ، زود باش تو باید بری به مدرسه
پسر : مامان دو دلیل برام بیار که من چرا باید برم مدرسه ؟
مادر : یک اینکه تو الآن پنجاه و دو سالته ، دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی !

نوشته شده توسط علیرضا در 21:38 |  لینک ثابت   •